مقالات
زلال کوثر بخش اول

زلال کوثر بخش اول

نویسنده: editor/ﺳﻪشنبه, 04 اسفند,1394/دسته ها: خبر, مقالات

رتبه این مطلب:
بدون رتبه

حضرت زهرا (س) مي فرمايد : «من اصعد الي الله خالص عبادته [عمله] اهبط الله اليه افضل مصلحته» ، ( هر كس خالص ترين و پاك ترين عمل و عبادت خود را به طرف خداوند بالا ببرد [ و تقديم محضر ربوبي نمايد] ، خداوند شايسته ترين مصلحت او را برايش نازل مي كند [ و مقدّر مي گرداند ] .)، (بحارالانوار ، ج 68 ،ص 184). اجمالا اينكه عبادت و عمل خالصانه و توام با اخلاص پاداشش بهترين مصلحت بنده مخلص خواهد بود .

 

اخلاص از « خُلص » به معني پاكيزه و دور از آلودگي مي باشد . قرآن به عبارت « لبناً خالصاً»، (شير خالص)، (نحل ، 66) اشاره مي فرمايد كه از بين خون و سرگين حيوان به وجود مي آيد امّا نه رنگ خون دارد و نه به چيز ديگري آغشته و آميخته است . عمل خالص هم كاري است كه از لابه لاي تمام تعينات و امور دنيوي عبور مي كند امّا جز رنگ و بوي الهي هيچ آلايش به خود نمي گيرد و فقط به «صبغة الله»، (بقره ،138) آغشته است عارفان و علماي اخلاق در تعريف اخلاق گفته‌اند كه : «الاخلاصُ تصفيةُ العمل من كل شوب »، ( اخلاص ، صاف كردن عمل است از هر شائبه‌‌اي ) ،(خواجه عبداله انصاري ، منازل السائرين ، ص 31) و نيز گفته اند : اخلاص عبارت است از : « تنزيهُ العمل ان يكون لغيرالله فيه نصيب »، ( پاك نمودن عمل است از اينكه در آن بهره اي براي غير خداوند باشد ) ، ( شيخ بهاء الدين محمد عاملي ، اربعين ) و نيزكاري باشد كه : « ان لايريد عاملُه عليه عوضاً في الدارين »، ([اخلاص آن است كه] عمل كننده در قبال آن پاداشي براي كار خود در دو جهان اراده ننمايد)، (شيخ‌بهايي ، اربعين) رسول گرامي اسلام (ص) در توصيف عمل خالص مي فرمايد : « انّ لكل حق حقيقةٌ وَ ما بلغَ عبدٌ حقيقةَ الاخلاص حتّي لايحبّ اَن يُحمَد علي شي ءٍ مِن عملٍ لله »، ( براي هر حقي ، حقيقت و واقعيتي است و بنده به حقيقت اخلاص نمي رسد ، مگر اينكه دوست نداشته باشد برچيزي از عمل [انجام داده اش ] به خاطر خداوند [ از طرف ديگران ] ستايش شود ) ، ( بحارالانوار ، ج 72 ، ص304 ) . امام صادق (ع) نيز مي فرمايد : « العمل الخالص الذي لا يريدُ ان يَحمَدَك عليه اَحدٌ الاّ الله عزّ و جلّ »، (عمل خالص آن است كه نخواهي جز خداوند كسي به خاطر آن از تو قدر شناسي كند) ، ( كافي ، ج 2 ، ص 16) . عامل عمل خالص فقط خداوند را مي بيند و در پي جلب رضاي خدا بر مي‌آيد ، ديگران برايش اصالت و موضوعيتي بالاستقلال و بالاصالة ندارند كه در پي ارائه عملكردش به آنها باشد .

 

بنده پير خراباتم كه لطفش دائم است         ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست

 

علّت اصلي تظاهر و ارائه و اظهار كار خود پيش ديگران ، بندي زرنگي هاي شيطنت آلود خود بودن است كه شخص مُرائي نديدن و ندانستن ديگران را به نوعي ضايع شدن عملكرد خود مي پندارد غافل از اين كه وقتي عمل به نتيجه واقعي و درخور مي رسد كه آن بصير علي الاطلاق و داناي نهان و آشكار آن را ببيند و به شمار آورد وگرنه مشاهده و محاسبه ديگران اصالت و محوريتي ندارد .مگر اينكه به خاطر تأسي آنها و ترغيب نمودنشان به انجام عمل خير باشد كه آن هم شرايط و خلوص نيت خاص خود را مي طلبد . و اين اخلاص نيز كار چندان سهل و ساده اي نيست ، حضرت علي (ع) مي‌فرمايد : « تصفية العمل اشدّ من العمل و تخليص النّيه من الفساد اَشدُ علي العاملين من طول الجهاد»،‌ (پاكيزه كردن عمل سخت تر از خود عمل است و خالص كردن نيّت از فساد ،‌براي عمل كنندگان ، از جهاد طولاني در راه خدا سخت تر است ) ، ( بحارالانوار ، ج 77 ، ص 288) امام صادق (ع) هم مي‌فرمايد: « الابقاءُ علي العمل حتي تخلص اَشدُ من العمل » ، ( باقي ماندن و پايداري بر عمل تا آن زمان كه خالص شود، دشوارتر از خود عمل است ) ، ( اصول كافي، ج 12 ، ص 16).

 

در حديث ديگري از رسول گرامي اسلام (ص) نشانة اخلاص در خواست نكردن از ديگران است و شخص مخلص كسي است كه از مردم چيزي در خواست نكند تا اينكه آن را بيابد [ و خداوند به او بدهد ] : « المخلصُ الّذي لايسألُ الناس شيئاً حتّي يجدَ واذا وجدَ رضي و اذا بَقيَ عنده شييءٌ اعطاهُ في الله » ، ( مخلص كسي است كه از مردم چيزي در خواست نكند تا اينكه آن را بيابد [ خداوند عطا فرمايد ] و وقتي كه آن خواسته اش را يافت از آن راضي باشد و اگر چيزي در نزد او [ اضافه آمد و ] باقي ماند آن را در راه خداوند انفاق كند . )، ( وسايل الشيعه ، ج 15 ، ص 194 ) . مولانا گويد :

 

گـفت پيغـمبر كـه جنّت ازالـه                   گرهمي خواهي زكس چيزي مخواه

چون نخواهي من كفيلم مر تو را                 جـنّت المـأوي و ديــدار خــدا

 

مثنوي معنوي ، دفتر ششم ، ابيات ؛ 333-334

 

واضح است كه اين نخواستن به معني غير از خداوند را ديدن و او را سبب ساز دانستن است كه به نوعي شرك خفي مي باشد ، نفي اينكه آدمي وقتي كسي را داراي موقعيت و جايگاهي مي بيند بلافاصله ذهنش مشغول دوخت و دوز مي شود و دنبال بده بستان و اينكه چگونه از آن شخص براي رسيدن به منافع دنيوي خود استفاده كند معطوف مي شود . حضرت در ادامه مي فرمايد : « فانّ مَن لم يسال المخلوق فقد اَقرَّ لله عزّ و جلّ بالعبوديّه و اذا و جَدَ فرَضيَ فهَو عن الله راضٍ والله تبارك و تعالي عنه راضٍ وَ اذا اعطي لله فهوَ علي حدّ الثّقةِ بربّه عزّ و جلّ » ، ( به راستي كسي كه از مخلوق در خواست نكند به بندگي خداوند اعتراف كرده است و هرگاه يافت آنچه را كه مي خواست به آن راضي شود سپس او در واقع از خداوند راضي شده و خداوند نيز از او راضي است و زماني كه در راه خداوند اعطا كند سپس به حدّ اطمينان به پروردگار عزيز و بلند مرتبه رسيده است ) ، ( همان ) اينكه قرآن مجيد در اواخر سورة مباركه يوسف مي‌فرمايد‌: « وَمايؤمن اكثرهم بالله الّا وَ هُم مشركون » ،  ( و بيشترين آنان به خدا ايمان مي‌آورند مگر آنكه [باطنا ، به نوعي ] مشركند ) ، ( يوسف ، 106) در واقع اشاره به همين اصالت دادن به غير خداوند و خواستن از ديگران مي باشد كه آنها فراتر از وسيله و واسطه اي به ارادة خداوند دانسته شوند . به ياد دارم وقتي به محضر مبارك دانشمند بزرگ معاصر استاد دكتر سيد منوچهر مرتضوي شرفياب بودم به مناسبتي فرمود : اين بيت حافظ كه مي گويد :

 

تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار                كـه رحـم اگر نـكند مـدّعي خـدا بـكند

 

اگر به گونه‌اي صحيح فهميده شود اسم اعظم است .

از ديگر نشانه ها و نتايج اخلاص ، دوري گزيدن از محرمات و نواهي خداوند خواهد بود . رسول گرامي اسلام مي فرمايد : « تمامُ الاخلاص اجتنابُ المحارم » ، ( تمام اخلاص در دوري گزيدن از محرمات نمود يافته است ) ، ( كنزالعمال ، ح 44399 ) . انسان با اخلاص چون فقط خداوند را مي‌بيند به هيچ قيمت كاري كه نارضايتي خداوند را در پي داشته باشد مرتكب نمي شود و همه كارهايش را در پي جلب رضايت خداوند انجام مي دهد . رسول اكرم (ص) به ابوذر توصيه مي فرمايد : « يا اباذر ليكُن لك في كل شيي نيّةٌ صالحةٌ في النوم و الأَكل » ، (اي ابوذر ! بايد در هر كاري نيتي صالح داشته باشي حتي در خوابيدن و خوردن ) ، ( ميزان الحكمة ، ج 13 ، ح 20999 ) در واقع كاري كه انجام مي‌دهيم هم از حُسن فاعلي برخوردار باشد و هم از حسن فعلي . اتخاذّ چنين رويّه اي در زندگي موجب خواهد شد كه انسان از تمامي قيد و بندهاي پندارين خود را رهاند و به يك نادلبستگي و سبكبالي در زندگي برسد آنگونه كه اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد : « في الاخلاص يكون الخلاص » ، (رهايي در اخلاص است ) ، ( تنبيه الخواطر ، ج 2 ، ص 154 ) . نيز در حديث ديگري از حضرت علي (ع) نقل شده است كه حضرت مي فرمايد : « طوبي لِمن اخلص للّه عمله و عمله و حبّه و بغضه و اَخذه و تركه و كلامه و صمته و فعله و قوله » ، ( خوشا به حال كسي كه عمل و عملش را ، دوستي و بعضش را ، گرفتن و نگرفتنش را ، سخن گفتن و سكوتش را ، رفتار و گفتارش را براي خدا خالص كند ) ، ( بحارالانوار ، ج 77 ، ص 288) . چنين شخصي از دام مكائد و مصائد شيطان نيز رهيده خواهد شد و شيطان از اغواي او نااميد خواهد گرديد آنگونه كه قرآن از زبان شيطان نقل مي فرمايد : «قال فبعزّتك لاغوينهم اجمعين ، الاّ عبادك منهم المخلصين » ، ( گفت : خدايا ! به عزّتت قسم ، همه انسانها را گمراه مي كنم مگر بندگان خالص شده است را)،( سوره ص ، آيه 82) . خداوند مي‌فرمايد : دين خالص براي خداوند است : « الا لله الدّين الخالص » ، ( زمر ، 3 ) و بندگان خداوند نيز مأمور عبادت خالصانه مي باشند : « فاعبُدالله مخلصاً له الدّين » ، ( زمر ، 2 ) ، غايت دين ورزي نيز در پرتو اخلاص تحقق پيدا مي كند : « الاخلاصُ غاية الدين » ، ( غررالحكم ، ح 727) و اگر كسي به چنين مرحله اي برسد مقدار كم از عملكردش نيز مفيد و مؤثر واقع مي شود آنگونه كه رسول گرامي اسلام مي فرمايد : « اَخلص قلبَك يَكفك القليلُ من العمل » ، ( بحار الانوار ، ج 73 ، ص 175 ) و امير المؤمنين (ع) نيز مي فرمايد : « لايقلّ عملٌ مع التقوي و كيف يقلّ ما يُتقبّل » ، ( نهج البلاغه ، حكمت 95) . و پيش شرط مقبول واقع شدن عمل نيز همراه با اخلاص بودن آن است رسول اكرم (ص) مي‌فرمايد : « اذا عَمِلْتَ عملاً فاعمل لله خالصاً لانّه لايُقبَلُ من عباده الاعمالُ الّا ماكان خالصاً » ، (هرگاه عملي انجام دادي خالصانه براي خدا انجام بده چرا كه از اعمال بندگان جز آن كه با اخلاص انجام گرفته قبول نخواهد شد ) ، ( بحارالانوار ، ج 77 ، ص 103 ) . حضرت ابراهيم (ع) وقتي كعبه را بنا مي نهد به خداوند عرض مي كند ، « ربّنا تقبّل مّنا انك انت السميع العليم» ، ( بقره، 127) چنين كسي ملكوتي و «مرغ باغ ملكوت» مي شود و به هركاري كه انجام مي دهد اوّل خدا را مي بيند و با تأسّي از سيد اولياء حضرت امير(ع) كه فرمود : « ما رأيت شيئاً الّا و رأيت الله قبله و معه و بعده » همراه با هر كاري نيز خداوند را مشاهده مي كند .

 

حال ، عملكرد چنين كسي وقتي كاري را انجام داد و به مرتبه قبول رسيد آنگونه كه قرآن مي فرمايد : « انّما يتقبّل الله من المتقين » ، ( مائده ، 27 ) تدريجاً صعود مي كند و به سوي بارگاه ربوبي شرفياب مي شود : « اليه يصعد الكلم الطيّب و العمل الصالح يرفعه » ، ( فاطر ، 10 ) .

 

تا اليه يصعد اطياب الكلم                      صـاعداً منّا الـي حيثُ عَلم

تـرتقي اَنفـاسنا بـالمنتقي                      مُتحفا منّـا الــي دارالبقـا

 

                                                                   مثنوي معنوي ، دفتر اول ، ابيات: 882-883

 

 تا اينكه نهايتاً به جايگاه بايسته خود نائل مي شود، قرآن درباره قرباني روز عيد قربان در اضحي       مي فرمايد : « لن ينال الله لحومها ولادماؤها و لكن يناله التقوي منكم » ، ( گوشتها و خونهاي [آنچه قرباني مي كنيد] هرگز به خداوند نمي رسد ، بلكه پرهيزكاري شما به رضاي خداوند نايل مي گردد)، ( حج، 37) و مهم اين نايل شدن است نه انجام دادن كار ، قرآن در موارد متعددي مي‌فرمايد :« من جاءَ بالحسنه فله عشر امثالها » ، (كسي كه كار نيكي پيش آورد ، ده چندان آن پاداش دارد) ، ( انعام ، 160) . نمي گويد انجام دهد بلكه مي فرمايد : پيش آورد . ممكن است كسي كاري انجام دهد و آن كار با شوائبي آميخته و نهايتاً باطل و تباه شود . مولانا گويد :

 

شرط « من جاء بالحسن » نه كردن است         اين حسن را سوي حضرت بردن اسـت

 

                                                                         مثنوی معنوي ، دفتر دوم ، بيت : 944

 

 

فـردا كه پـيشگاه حقيقـت شـود پـديـد                 شـرمنده رهروي كه عمل بر مـجاز كرد

                                                                                                                     حافظ

 

حضرت زهرا (س) مي فرمايد : اگر كسي حسنات خود را تعالي بخشد و عملكردش نايل به مقام قبول الهي شود ، خداوند بهترين و با فضليت ترين مصلحتش را برايش مقدر خواهد فرمود : « اهبط الله اليه افضل مصلحته » و براي چنين بنده موهوب و رضا به قضاي حق داده اي اصلاً جهان و جهانيان مفهوم ديگري پيدا خواهند كرد و زبان حالش اين دو بيتي معروف باباطاهر خواهد بود كه :

 

يكـي درد و يكـي درمــان پسنـدد                      يكي وصل و يكي هـجران پـسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران                   پسنـدم آنچــه را جـانـان پسنـدد

 

چنين شخصي به رضاي خداوند راضي و تسليم صلاحديد خداوند خواهد بود كه :

 

در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست    در صراط مستقيم اي دل كسي گمراه نيست

 

عاليترين جلوه اخلاص توسط حضرت زهرا (س) و همسر گرامي اش اميرالمومنين (ع) و خدمتكارشان فضه صورت پذيرفته است كه وقتي نان افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير مي بخشند زبان حالشان اين آيه شريفه است كه : « انّما نطعمكم لوجه الله لا نُريد منكم جزاءً ولا شكورا » ، ([و در دل گويند] ما فقط براي خشنودي خداوند شما را اطعام مي كنيم ، از شما نه پاداشي مي خواهيم و نه سپاسي ) ، (دهر ،9) و جزا و پاداششان نيز بهشت لقاء خواهد بود . « وسقيهم ربّهم شراباً طهوراً . انّ هذا كان لكم جزاءٌ و كان سعيكم مشكوراً » ، ( و پروردگارشان به آنان شرابي پاكيزه نوشاند ، اين پاداشي براي شماست و سعي شما مشكور است ) ، ( دهر ، 21 22 ) و اين شراب آنها را از هر چه غير خداوند پاك مي گرداند فقط خدا را مي بينند و فقط خدا را مي خواهند .

 

ما از تو نداريم به غير از تو تمنا                         حـلوا به كـسي ده كه مـحبت نچشيده

 

از عارفي نقل شده است كه گفت : روز اوّل از دنيا گذشتم ، روز دوّم عقبي را ترك كردم ، روز سوّم از ما سوي الله گذشتم و روز چهارم پرسيدند : « ما تريد» ؟ گفتم : « اُريد ان لا اُريد» ،‌( آن خواهم كه هيچ نخواهم ) و مراد از قطع طمع در نزد سالكين اين مرحله است . امام علي (ع) كه سرسلسلة سالكان و فاتحان اين طريق است به خداوند عرض مي كند : « ما عبدتك خوفاً من نارك و لا طمعاً في جنّتك بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتُك » ، ( من تو را به خاطر ترس از آتش يا طمع بهشت عبادت نكردم بلكه [چون] سزاوار عبادت يافتم عبادت كردم ) ، ( بحارالانوار ، ج 41 ، ص14 ). سعدي در بوستان حكايت مي كند كه به سلطان محمود انتقاد مي‌كردند چرا به اياز اين همه محبت مي كني و علاقه نشان مي دهي ؟

 

يكي خرده بر شاه غزنين رفت                          كه حُسني ندارد اياز اي شگفت

 

سلطان محمود در پاسخ به انتقاد و اعتراض گفت :

 

كه عشق من اي خواجه بر خوي اوست              نه بر قد و بالاي دلجوي اوست

 

سپس سلطان محمود در سفري براي اثبات صدق رفتار و گفتارش عمداً دستور داد كه بارها را شُل ببندند و وقتي از مسيري عبور مي كنند صندوق جواهرات را از روي شتر به زمين اندازند و به گونه اي وانمود كنند كه مثلاً صندوق جواهرات از پشت شتر به زمين افتاده ، وقتي صندوق افتاد و جواهرات در زمين پخش شدند سلطان محمود گفت: هر كس هرچه برداشت مال خودش ! در آن لحظه :

 

سواران پي دُر و مرجان شدند                       ز سلطان به يغما پريشان شدند

 

و از ميان آنها فقط اياز ماند:

 

نماند از وشاقان گردن فراز                               كسي در قفاي ملك جز اياز

 

وقتي سلطان محمود از او مي پرسد: تو چرا دنبال جمع جواهرات نرفتي؟ در پاسخ مي گويد :

 

من اندر قفاي تو مي تاختم                              ز خدمت به نعمت نپرداختم

 

سعدي در نتيجه گيري از حكايت مي گويد :

 

خـلاف طـريقت بـوَد كه اوليـاء                       تمنّــا كنند از خــدا جــز خـدا

 

گر از دوست چشمت به احسان اوست       تو در بند خويشي نه در بند دوست

الحمدلله رب العالمين


نویسنده : دکتر سیامک مختاری

مدیر علمی مرکز مطالعات و پژوهشهای شورای اسلامی شهر ارومیه

تعداد نمایش ها (292)/نظرات (0)

تگ ها:

نوشتن یک نظر

نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی
کد فوق را در فیلد زیر را وارد نمایید
افزودن نظر
Search
کمیته های تخصصی
کمیته قرآن و عترت
کمیته فرهنگ و هنر اسلامی – ایرانی
کمیته سرمایه گذاری، حقوقی و مالی
کمیته ترویج فرهنگ ایثار و شهادت
کمیته عمران، معماری و برنامه ریزی شهری
کمیته محیط زیست، بهداشت و سلامت اجتماعی
کمیته فناوری
پیوندها

 

آمار بازدید
امروز :
21
هفت روز گذشته :
62
در مجموع :
31445